اون لاغر مردنیِ لعنتی

خرید بک لینک
توی این مدتی که با هم حرف نزدیم من یک دوست جدید پیدا کردم. کم تر از یکسال پیش بود. خواب بودم. تاریکی محض. دستم رو گرفت و من رو با خودش می کشید. هیچ حرفی نمی زد. به ظاهرش دقت کردم. سرش رو بالا می گرفت. لاغر اندام با صورتی بچه گانه. رسیدیم به یک دیوار. هنوز دستم رو گرفته بود. دوید به سمت دیوار و برای اون لاغر مردنیِ لعنتی...

ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:27

وقتی که توی مهمونی با خودم خلوت می کردم و لا به لای سکوتی معنا دار بین من و خودم؛ درحالی که داشتم گیلاس شرابم رو خیلی آروم تکون میدادم؛ صدای تق تق کفش های پاشنه بلند رو می شنیدم که از من دور می شدن.وقتی که سفر می کردم و اونها درحال خرید کردن بودن، من پیراهن گشاد رنگارنگم رو می پوشیدم، پاهام رو از ه اون لاغر مردنیِ لعنتی...

ما را در سایت اون لاغر مردنیِ لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:27

صفحه بندی